
یکسال و اندی گذشته و در روز جاری در لابلای همه دلواپسی ها، دلمشغولی ها و بی حوصلگی های حاصل از تکرار روزمرگی و ایام کرونایی و روزهای پایان کاری سال 1399، چقدر دلم یه دفعه برای این صفحه ام تنگ شد و دلم خواست یه متن بذارم که بماند به یادگار آخرین سال قرن 13 .........
به وقت شنبه 23 اسفند 1399-سرکار واقع در میرداماد
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
...در این آخرین زمستان ............ و دیگر هیچ بهار، تابستان، پائیز و زمستانی با پسوند هزار و سیصد تکرار نمی شود... این پایان کار یک داستان بلند است.. صد سال دیگر در آخرین زمستانِ قرنِ بعدی(1499) دیگر هیچکدام از ما نخواهیم بود.... همه رفته ایم، آنچنان فراموش شده ایم که انگار هیچوقت نبوده ایم!باورش سخت است ولی حقیقت دارد پس تا میتوانیم خوب باشیم و به هم خوبی کنیم(هر چند که بعضی ها درکی از خوبی ما نخواهند داشت).
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
یکسال و اندی گذشته و امروز در لابلای همه دلواپسی ها، دلمشغولی ها و بی حوصلگی های حاصل از تکرار روزمرگی و ایام کرونایی و روزهای پایانی سال 1399، چقدر دلم یه دفعه برای این صفحه ام تنگ شد و دلم خواست یه متن بذارم که بماند به یادگار آخرین سال قرن 13 .........
به وقت شنبه 23 اسفند 1399-سرکار واقع در میرداماد
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
و دیگر هیچ بهار، تابستان، پائیز و زمستانی با پسوند هزار و سیصد تکرار نمی شود... این پایان یک داستان بلند است.. صد سال دیگر در آخرین زمستانِ قرنِ بعدی(1499) دیگر هیچکدام از ما نخواهیم بود.... همه رفته ایم، آنچنان فراموش شده ایم که انگار هیچوقت نبوده ایم!باورش سخت است ولی حقیقت دارد پس تا میتوانیم خوب باشیم و به هم خوبی کنیم(هر چند که بعضی ها درکی از خوبی ما نخواهند داشت).
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
خدایا خسته ام از این روزهای سخت..........
خودت تمومش کن .........
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
محمد بهمن بیگی:
آری از پشت کوه آمده ام . . .
چه میدانستم این ور کوه باید
برای ثروت ، حرام خورد!
برای عشق ، خیانت کرد!
برای خوب دیده شدن ، دیگری را بد نشان داد!
و برای به عرش رسیدن ، باید دیگری را به فرش کشاند!
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را میپرسم ، میگویند:
"از پشت کوه آمده!"
ترجیح میدهم به پشت همان کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم بازگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد تا اینکه این ور کوه باشم و خود گرگی در میان گوسفندان
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
دلم برای تمام کودکی ام تنگ شده، برای کیف، کتاب، مداد قرمز..........دلم برای تک تک هم شاگردی هایم تنگ شده......دلم مدرسه می خواهد...........دلم برای شیطنت های آن روزگار می تپد ......برای هل دادنها، برا
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور


برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
در گذر از جــــــــــــــــاده ی زندگـــــــــــــــی آموختم....آموختم که همیشه و در هر شرایطی میشه لبخند زد،حتی تلخآموختم که آدما همیشه اون چیزی نیستن که نشون میدنآموختم که آیینه ی هر کس باشمآموختم ک
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
امتحان بد است
استاد بد، بد است
کار زیاد بد است
همراه بد، بد است
خسته ام ...خسته
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
باز آمد بوی ماه وبلاگ مدرسه کلمه *** بوی بازی های راه وبلاگ مدرسه کلمه بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه وبلاگ مدرسه کلمه از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه وبلاگ مدرسه کلمه باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه وبلاگ مدرسه کلمه زنگ
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
پنجره را باز میکنم...
بوی خاک باران خورده مشامم را نوازش میکند...
هوای خنک...
نفس عمیق میکشم...
هوای وبلاگ پاییز کلمه ...
همه چیز رو روال است...
همه چیز ارام است...
بوی باران...
بوی وبلاگ پاییز کلمه .....
و آغازی دگر .............ماه مهر و وبلاگ پاییز کلمه از راه رسید

برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
بعضی وقتا که دلم تنگ میشه
وقتایی که از خودم بیزارم
به هوایه یکم قدم زدن
چتر تنهاییمو برمیدارم
میزنم دل به دله خیابونا زیر بارونی که نم نم میزنه
جایه خالیه تو هم حس میشه این هوا هوایه با تو بودنه
یه ن
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
پروردگارا دستهایم را به تو میسپارم؛دستهایم را بگیر؛این بار نه برای آنكه چیزی طلب كنم، بلكه میخواهم دستهایم را از امروز تا همیشه بگیری تا دیگر هرگز نترسم، تنها نباشم و در میان همه دغدغهها و آشفتگیها،دلگرم حضورت باشم؛پروردگارا؛ تنهایم نگذار. آنقدر در این روزگار پر مشغله سرگرم دنیا شدهام كه گاهی یادم میرود تو هنوز هم مراقب من هستی؛میدانم، دستهایم را كه بگ
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور